خاموشی من قفل نهانخانه ی عشق است
افسانه ی من گریه مستانه ی عشق است
دیوانه دل من که درو فتنه زند جوش
گنجی است که ارایش ویرانه ی عشق است
شوریده شد ازناخن عشق این دل صد شاخ
این زلف پریشان شده از شانه عشق است
صد دشنه خورد عقل که خاری کشد از پای
اینها گل آن است که بیگانه عشق است
از منطق وحکمت نگشاید اثر شوق
اینها همه آرایش افسانه عشق است
هر شمع که در انجمن دهر برافروخت
گر اتش طور است که پروانه عشق است
عرفی دل افتاده ام از کعبه چه جویی
دیری است که او فرش صنم خانه ی عشق است
عرفی شیرازی
نظرات شما عزیزان:
الف؟
.gif)
ب؟
.gif)
ج؟
.gif)
د؟
.gif)
نه آنقدر جای تو خالیست
که هیچ گزینه ای آن را پر نمیکند حتی تمام موارد ...
برچسبها: